<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>احمد عزتی پرور</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com</link>
<description>دریچه ای به ادبیات و فلسفه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 12 Feb 2018 12:18:39 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>«اکنون هبوطِ رنگ» ازکتاب: ماهیچ، ما نگاه، سهراب سپهری</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/26</link>
<description>«اکنون هبوطِ رنگ» ازکتاب: ماهیچ، ما نگاه، سهراب سپهری:‏ سالِ میان دو پلک را ثانیه‌هایی شبیه رازِ تولّد بدرقه کردند. ‎ ‎کم کم در ارتفاعِ خیسِ ملاقات صومعه‌ی نور ساخته می‌شد. حادثه از جنسِ ترس بود. ترس، ‎ ‎واردِ ترکیبِ سنگ‌ها می‌شد. حنجره‌ای در ضخامتِ خنک باد، غُربتِ یک دوست را زمزمه می‌کرد. از سرِ باران تا تهِ پاییز، تجربه‌های کبوترانه روان بود. باران وقتی که ایستاد، منظره اوراق بود. ‎ ‎وسعتِ مرطوب ‎ ‎از نفس افتاد.</description>
<pubDate>Mon, 12 Feb 2018 12:18:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>ahmadezatiparvar</dc:creator>
<guid>ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title>«بی روزها عروسک»‏ ازکتاب:ماهیچ، ما نگاه، سهراب سپهری</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/25</link>
<description>‏«بی روزها عروسک»‏ ازکتاب:ماهیچ، ما نگاه، سهراب سپهری ‏ این وجودی که در نورِ ادراک، مثل یک خوابِ رعنا نشسته، روی پلکِ تماشا، واژه های تر و تازه می پاشد.‏ چشم‌هایش نفیِ تقویمِ سبزِ حیات است.‏ صورتش مثل یک تکّه تعطیلِ عهدِ دبستان، سپید است.‏ ‏ ‏ سال‌ها این سجودِ طراوت مثل خوشبختیِ ثابت روی زانوی آدینه‌ها می نشست.‏ صبح‌ها مادرِ من برای گل زرد یک سبد آب می بُرد؛ من برای دهانِ تماشا میوه‌ی کالِ الهام می‌بُردم.‏</description>
<pubDate>Mon, 12 Feb 2018 12:15:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>ahmadezatiparvar</dc:creator>
<guid>ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title>تحلیل شعر«ازآبها به بعد»ازکتاب:ماهیچ مانگاه، سهراب سپهری</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/24</link>
<description>از آب ها به بعد: روزی که دانش لب آب زندگی می‌کرد انسان در تنبلی لطیفِ یک مَرتع با فلسفه‌های لاجوردی خوش بود در سمتِ پرنده فکر می‌کرد با نبضِ درخت، نَبضِ او می‌زد مغلوبِ شرایط شقایق بود مفهومِ درشتِ شط، در قعرِ کلامِ او تلاطم داشت انسان در متن عناصر می‌خوابید نزدیک طلوعِ ترس بیدار می‌شد اما گاهی آوازِ غریبِ رشد، در مَفصلِ تُردِ لذت می‌پیچید زانوی عروج خاکی می‌شد آن وقت، انگشت تکامل در هندسه‌ی دقیقِ اندوه، تنها می‌ماند.</description>
<pubDate>Sun, 04 Feb 2018 16:46:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>ahmadezatiparvar</dc:creator>
<guid>ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>تحلیل شعر«هم سطر، هم سید» ازکتاب:ماهیچ مانگاه سپهری</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/23</link>
<description>هم سطر، هم سپید: صبح است گنجشکِ مَحض می‌خوانَد. پاییز، روی وحدتِ دیوار اوراق می‌شود. رفتار آفتابِ مُفرّح، حجمِ فساد را از خواب می‌پرانَد. یک سیب، در فرصتِ مُشَبّکِ زنبیل می‌پوسد. حسّی شبیهِ غربتِ اشیا، از روی پلک می‌گذرد. بین درخت و ثانیه‌ی سبز، تکرارِ لاجورد با حسرتِ کلام می‌آمیزد. اما ای حرمتِ سپیدی کاغذ! نبضِ حروفِ ما در غیبتِ مُرکّبِ مَشّاق می‌زند. در ذهنِ حال، جاذبه‌ی شکل از دست می‌رود. باید کتاب رابست.</description>
<pubDate>Sun, 04 Feb 2018 16:43:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>ahmadezatiparvar</dc:creator>
<guid>ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>تفسیری بر شعر«نزدیک‌ها دور»ازکتاب: ماهیچ، ما نگاه سهراب سپهری</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/22</link>
<description>تفسیری بر شعر«نزدیک‌ها دور» شعر«نزدیک‌ها دور» یکی از بیان‌های درونی سپهری درباره‌ی زن است. می‌دانیم عشق به زن درآثار سپهری چندان جایی ندارد و هرجا نیز اشاره‌ای به زن نموده‌است، گُنگ و مُبهم و جَسته و گریخته‌است. چندنمونه: بند رختي پيدا بود : سينه بندی بی تاب ( صدای پای آب ) زیر باران باید با زن خوابید ( صدای پای آب ) زن زیبایی آمد لب رود آب را گل نکنیم! روی زیبا دو برابر شده است ( صدای پای آب ) من به اندازه‌ی یک ابر دلم می‌گیرد وقتی از پنجره می‌بینم حوری</description>
<pubDate>Wed, 24 Jan 2018 01:11:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>ahmadezatiparvar</dc:creator>
<guid>ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>داستان شاه و کنیزک مثنوی مولوی</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/21</link>
<description>داستان شاه و کنیزک نخستین داستانِ مثنوی مولوی، شاید مهم‌ترین و بامعناترین قصه‌ی مثنوی باشد؛ زیرا مولوی آن را «نقدِ حال» خود می‌داند، یعنی حالتی را که احساس کرده‌است یا حس می‌کند، دراین داستان دیده و به نوعی می‌خواهد دریافتِ خود را از عشق و عرفان و تجربه‌ی شخصی‌ا‌ش از احساس عاشقانه را با این داستان بیان کند و به خواننده یا شنونده منتقل نماید. به هرحال، مولوی چندان قصه شناس هست که بداند باید کتاب خود را چگونه آغازکند تا کشش داشته باشد و خواننده یا شنونده را</description>
<pubDate>Tue, 23 Jan 2018 13:43:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>ahmadezatiparvar</dc:creator>
<guid>ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>تفسیری بر شعر «ای شور! ای قدیم» ازسهراب سپهری  صبح</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/20</link>
<description>تفسیری بر شعر «ای شور! ای قدیم!» ازسهراب سپهری صبح شوری ابعادِ عید ذایقه را سایه کرد عکس من افتاد در مساحتِ تقویم در خم آن کودکانه‌های مورّب روی سرازیری فراغتِ یک عید داد زدم: بَه! چه هوایی! در ریه‌هایم وضوحِ بالِ تمام پرنده‌های جهان بود آن روز آب چه تَر بود باد به شکل لجاجتِ متواری بود من همه مشق‌های هندسی ام را روی زمین چیده بودم آن روز چند مثلث در آب غرق شدند من گیج شدم جَست زدم روی کوه نقشه‌ی جغرافی آی هلیکوپتر نجات! حیف! طرحِ دهان در عبورِ باد به هم</description>
<pubDate>Mon, 22 Jan 2018 16:21:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>ahmadezatiparvar</dc:creator>
<guid>ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>سلامان و ابسال</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/19</link>
<description>سَلامان و اَبسال درباره‌ی داستان سلامان و ابسال، تحقیق ها و بررسی های بسیاری انجام گرفته‌است. اما بسیاری ازآن ها اکنون در دسترس جوانان و دوستداران شعرهای فلسفی نیستند و یا نثرکتاب ها و پژوهش ها به قدری سنگین و عالمانه است که برای جوانان امروزی چندان خوشایندنیست. با اینهمه، حیف بود که برخی علاقمندان از محتوای این کتاب زیبا و شریف بی بهره بمانند. پس با احترام به همه‌ی پیشکسوتان دانشور و بهره‌مندی از نتیجه‌ی تحقیق‌هایشان، چکیده‌ای ازآن ها را همراه با</description>
<pubDate>Wed, 10 Jan 2018 13:30:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>ahmadezatiparvar</dc:creator>
<guid>ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>قصهی سامسون و دلیله</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/18</link>
<description>سامسون و دلیله خوب یادم هست هشت ساله بودم که برادرم آقا جعفر درتهران مرا برای دیدن فیلم«سامسون و دلیله» بُرد. این دومین باربود که سینما می‌رفتم. تقریبا همه‌ی داستان و صحنه‌های فیلم در ذهنم نقش بست و تا امروز همچنان درخاطرم مانده‌است. تازگی‌ها دوباره این فیلم را دیدم و ماجرای فیلم مرا به هشت سالگی‌ام بُرد. یادم افتاد که چندی پیش، یکی از تفسیرهای مربوط به قرآن کریم را خوانده‌بودم که مفسرین درضمن تفسیر سوره«قَدر» به مناسبتِ داستان سامسون و دلیله با این سوره</description>
<pubDate>Sat, 06 Jan 2018 11:16:04 +0330</pubDate>
<dc:creator>ahmadezatiparvar</dc:creator>
<guid>ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/18</guid>
</item>
<item>
<title>دیگرآزاران مذهبی</title>
<link>https://ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/17</link>
<description>دیگرآزاران مذهبی دکتر احمدعزّتی پَروَر تاریخ عام‌ترین دانش بشری است که همه‌ی دانش‌های نظری وعلوم وتکنیک ها را در خود جای داده است. بدیهی است هردانشی سیری دارد و از جایی آغاز شده و تا به امروز رسیده است. پژوهش در روند این دگرگونی‌ها برعهده‌ی تاریخ است. تاریخ فلسفه، تاریخ ریاضی، تاریخ علم (شیمی، فیزیک، زیست شناسی و...) تاریخ دین، تاریخ ادبیات، تاریخ ورزش، تاریخ هنر، تاریخ آشپزی و...همگی درسایه‌ی تاریخ زنده مانده‌اند.</description>
<pubDate>Sat, 06 Jan 2018 10:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ahmadezatiparvar</dc:creator>
<guid>ahmadezatiparvar.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
</channel>
</rss>
